الشيخ محمد بن عبد الفتاح ( سراب التنكابني ) ( فاضل سراب )
74
ضياء القلوب ( فارسى )
در واجب و ممكن . اگر كسى گويد كه : دلالت بر اشتراك لفظى مىكند آنچه از ابو الحسن الرضا عليه السّلام نقل شده است در بابى كه بعد از باب معانى الاسماء و اشتقاقها از « كافى » « 1 » مذكور است كه گفته است كه : « و انما سمى اللّه تعالى بالعلم لغير علم حادث علم به الاشياء استعان به على حفظ ما يستقبل من امره و الرويّة فيما يخلق من خلقه و يفسد ما مضى ممّا افتى من خلقه مما لو لم يحضره ذلك العلم و يغيبه كان جاهلا ضعيفا كما انا لو رأينا علماء الخلق انما سموا بالعلم لعلم حادث اذ كانوا فيه جهله « 2 » و ربما فارقهم العلم فعادوا الى الجهل و انما سمّى اللّه عالما لانه لا يجهل شيئا فقد جمع الخالق و المخلوق اسم العالم و اختلف المعنى على ما رأيت » . يعنى : جز اين نيست كه ناميده شده است خداى تعالى به علم به واسطهء غير علم حادث كه دانسته است به آن اشياء را كه مدد جسته باشد به آن علم بر حفظ كردن آنچه پيش خواهد آمد از امر او به غير انديشه كردن در آنچه خلق مىكند از خلق خود و فاسد مىكند آنچه گذشته است از آنچه كه فانى كرده است از خلق خود از آنچه كه اگر حاضر نشده بود او را اين علم و غايب بود اين علم او را بود نادان ضعيف همچنان كه ما اگر ببينيم دانايان خلق را مىبينيم كه مسمى نيستند به علم مگر از جهت علم حادث چون بودند در آن علم نادانان - يا بودند قبل از آن علم حادث نادانان ، و اين نسخه اظهر است - و بسا باشد كه مفارقت كند ايشان را علم پس رجوع كنند به آن جهل كه اول داشتند و جز اين نيست كه ناميده شده است اللّه تعالى عالم بنا بر آنكه جاهل نمىشود هيچ چيز را پس
--> ( 1 ) . اصول كافى 1 / 121 ح 2 ، نيز بنگريد به : شرح اصول كافى ملا محمد صالح مازندرانى 4 / 38 . ( 2 ) . در نسخهء خطى : جهله .